پـَـــ نــه پـَـــ

رفتیم بلیت کانادا بگیریم زنه میگه سیاحتیه؟

میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ زیارتیه میخوام برم امامزاده ریچارد

رفتیم سر خاک یکی از فامیلامون ساکت نشستیم پسر خاله ام میگه ساکتی!!! پــــ نه پـــــــ بلند شم برات سیا نرمه نرمه رو بخونم

یارو عکسمو دیده میگه:اااا دماغ خودته این؟

پـَـَــــ نــه پـَـَــــ دماغ اجدادمه که بینی به بینی، نسل به نسل منتقل شده الان رسیده به من!!!!

با دوستم رفتیم تو یه مغازه ی شلوغ که عسل طبیعی میفروشه؛ نوبت ما که میشه طرف میگه:شمام عسل میخواین!؟ ، پـَـَـــ نــه پـَـَـــ دوتا زنبوریم اومدیم استخدام شیم

تو بهشت زهرا دنبال قبر یکی می گشتیم. یه ادم خوشحال اومده داره با ما رو سنگ قبرا رو می خونه. بعد میگه دنبال قبر کسی می گردین؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ دستیار عزرائیلم اومدم ببینم کسی زود تر از موقع نمرده باشه

زنگِ خونه رو میزنم مامانم میپرسه میخای‌ بیایی تو ؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ می‌خوام ببینم اف ف سالمه یا نه

صبح رفتم کنکور بدم .مراقب میگه تو هم اومدی کنکور بدی؟ پـَـَـ نه پـَـَـ اومدم اینجا برم دسشویی

ماشینم بنزین تموم کرد وسط جاده، واستادم دم جاده با پیت بنزین یکی ۲ لیتر بنزین از ماشینش بهم بده که فقط خودمو برسونم به یه پمپ بنزینی، یکی زد بقل گفت آقا بنزین برای ماشینت می‌خوای؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ می‌خوام باهاش خودمو آتیش بزنم

رفتیم پایگاه انتقال خون میگه شمام اومدین خون بدین؟ پـــ نه پــ ما پشه ایم اومدیم مهمونی...!!!

ساعت ۵-۴ صبح زنگ زده..گوشی رو برداشتم به زور دارم جواب میدم..میگه خواب بودی؟؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ داشتم سر گلدسته مسجد محلمون اذان میگفتم صدام گرفته

خونمون رو عوض کردیم به بابام میگم کی واسه خونه خط میگیری؟

میگه خط تلفن؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ خط نستعلیق روزی دوبار هم از روش بنویسیم

برای طرح یه شکایت رفتم کلانتری طرف می گه از کسی شکایت دارین ؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم فرار مایکل اسکافیلد رو از فاکس ریور گزارش کنم

تو این گرما که سگ تب میکنه رفتم سوپر مارکت میگم یه ایستک بدید یارو میگه خنک باشه؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ گرم بده میریزم تو نعلبکی خنک بشه!

بعد از چهار ساعت از کنکور تو هوا ۴۰ درجه اومدم خونه خواهرم میگه خسته‌ای؟ اگه نیستی منو ببر یه جایی میخوام خرید کنم.

پـَـَـ نــه پـَـَــ. نه خسته نیستم تو جلسه کنکور لحاف دشک انداخته بودم داشتم قلیون میکشیدم

داریم لوازم میزاریم توی ماشین که بریم مسافرت

همسایمون میگه دارید میرید مسافرت؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ قراره از امشب توی ماشین زندگی کنیم

به مامانم میگم قوری کجاست؟ میگه میخوای چای بخوری؟!

پــَ نه پــــــَ میخوام دست بکشم روش شاید غولی چیزی ازش درومد!!

رفتم فروشگاه میگم سیخ داری؟

میگه برا کباب؟

پـ ن پـ برا خاروندن دیافراگمم از تو دهنم می‌خوام

کارت سوخت ماشینو برداشتم دارم میرم بابام میگه میری بنزین بزنی؟؟؟ . . . پـَـَـ نــه پـَـَــ میرم آب هویچ بریزم تو باکش نور چراغاش زیاد شه

به دوستم میگم ببین تن ماهی تاریخ انقضاش کیه؟ میگه یعنی تاریخ خراب شدنش؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ تاریخ عروسی ننه بابای ماهی اس میخوام واسشون جشن سالگرد بگیرم

در پارکینگ و باز کردم برم تو یارو اومده جلوش پارک کرده میگه می خوای بری تو؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ درو باز کردم هوای کوچه عوض شه

تا کمر رفتم تو موتور ماشینم که ببینم چه مرگشه ، رفیقم اومده میگه

داری تعمیرش میکنی ؟

پــــ نه پـــــ دارم با گِیج روغن درد و دل میکنم

با دوستم رفتیم دکتر واسه عمل بینیش دکتر میگه میخوای بینیتو کوچیک کنی؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدیم بکوبیمش ۳ طبقه بسازیم

کامپیوترم یه ویروس گرفته بود رفتم کلی پول آنتی ویروس اورجینال دادم بعد سه ساعت اسکن ویروسه رو پیدا کرده پیغام داده: آیا مطمئن هستید که می خواهید این ویروس را حذف کنید؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام ازش نگهداری کنم بزرگ بشه، بشه عصای دستم نور چشام

کارت سوخت ماشینو برداشتم دارم میرم بابام میگه میری بنزین بزنی؟؟؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ میرم آب هویچ بریزم تو باکش نور چراغاش زیاد شه

به مامانم میگم قوری کجاست ؟ میگه میخوای چای بخوری ؟!

پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام دست بکشم روش شاید غولی چیزی ازش درومد!!!!!! ـ

داریم لوازم میزاریم توی ماشین که بریم مسافرت

همسایمون میگه دارید میرید مسافرت؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ قراره از امشب توی ماشین زندگی کنیم

تو این گرما که سگ تب میکنه رفتم سوپر مارکت میگم یه ایستک بدید یارو میگه خنک باشه؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ گرم بده میریزم تو نعلبکی خنک بشه

زنگ خونه دوستمو زدم میگم حمید هست؟ پدرش میپرسه حمید خودمون؟ میگم پـَـَـ نــه پـَـَــ حمید تبلیغات رب تبرک رو میگم!

سر جلسه کنکور گزارشگر اومده بالا سر بچه میگه اومدی کنکور بدی؟ ن پ اومدم ببینم چه خبره اینجا شولوغه!!!!

دیشب رفتیم استخر

طرف میپرسه: میخواین شنا کنین؟؟

پ نه پ می خوایم از امکانات رفاهیتون بازدید کنیم

طرف ماشینشو میبره پمپ بنزین مسئولش میگه بنزین می خاین پ نه پ اومدیم آب هویج بریزیم توش چراغ جلوش قوی شه

به راننده تاکسیه میگم مرسی نگه دارید می گه پیاده مس شی؟؟پ نه پ می خوام ببینم لنت و ترمزت سالمه؟

به بابام میگم موجودی حسابت چقدره؟

میگه: پول میخوای؟ پـَـَـ نــه پـَـَــ

می خوام ببینم چقدر دیگه با بیل گیتس فاصله داریم

با دوستم رفتیم تو یه مغازه ی شلوغ که عسل طبیعی میفروشه؛ نوبت ما که میشه طرف میگه:شمام عسل میخواین!؟ ، پـَـَـــ نــه پـَـَـــ دوتا زنبوریم اومدیم استخدام شیم

رفتم فروشگاه میگم سیخ داری؟

میگه برا کباب؟

پ ن پ برا خاروندن دیافراگمم از تو دهنم می خوام

ساعت ١١ اومدم خونه مامانم میگه الان اومدی؟ میگم په نه! ٢ساعت پیش اومدم الان تکرارش داره پخش میکنه

استاد: کی جواب این سوالو میدونه؟

من دستمو بردم بالا.

استاد: میخوای جواب بدی؟

من: پــــَ نه پــــَ میخوام ببینم باد از کدوم ور میاد

شب دارم می خوابم.. بابام می گه داری می خوابی؟…پَ نَ پَ دارم امتحان می کنم تشکش خوبه یا نه..

دو دقیقه دیر رفتم سر کلاس، استاد میگه شما دانشجوی این کلاسید؟ میگم پـَـَـ نــه پـَـَــ دانشجوی کلاس آواز استاد شجریانم! شما استاد شجریانید؟

گفتم غم تو دارم..گفتا غمت سر آید…

گفتم نه پ می خوای یه عمری غم تو رو داشته باشم…

تو اداره پشت میز کارم نشستم،ارباب رجوع اومده میگه کارمند اینجایین؟گفتم پ نه پ رئیس سازمان هوا فضای ناسام اومدم فقط کار تورو راه بندازم!!!!!

ا دوستم رفتیم خرید.برگشتیم دیدیم ماشینش نیست میگه: دزدیدنش میگم نه په خسته شده بود از بس منتظر ما وایساد. اس ام،اس داد گفت من میرم خودتون بیاین!

میگم آقا خمیر دندون سفید کننده می خوام؟

میگه برا دندونات؟؟؟؟؟

پـَـَـ نــه پـَـَـــ می خوام کاسه دستشویی رو برق بندازم!!!!!!!!!

مگس اومده تو خونه رفتم حشره کش آوردم مامانم میگه میخوای بکشیش؟ پـَـَـ نــه پـَـَـ ،

میخوام بزنم زیر بغلش بوی عرق نده

به مامانم میگم قوری کجاست ؟ میگه میخوای چای بخوری ؟!

نه پـــــ میخوام دست بکشم روش شاید غولی چیزی ازش درومد!!!!!!

سوسک اومده تواتاق دمپایی رودادم مامانم..میگه بزنمش؟؟؟میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ بده پاش کنه تندتر بدوه !!

رفتم داروخونه…میگم باند دارین؟میگه واسه زخم؟…پ نه پ…بانده فرودگاه حیاط خونمون خراب شده…بابام همینجور داره با هواپیماش دوره خونه میچرخه.!!

رفتم بیمارستان دکتره بهم گفت بیماری؟گفتم په نه په میکروبم اومدم خودم رومعرفی کنم.

حموم بودم، مامانم می زنه به در می گم بـــله ؟ می گه حمومی ؟ می گم په نه په  اینجا لندنه، صدای منو از رادیو بی بی سی می شنوی.میگه : در زدم بگم مهمونها اومدن دختراشون هم رفتن تو اتاقت داران با کامپیوترت کار میکنند ، لباس و حوله ات رو هم از پشت در برمیدارم که امشب رو لندن بمونی تا فهم درست جواب دادن رو یاد بگیری، آها یه چیز دیگه احتمالا آبگرمکن رو هم خاموش میکنم

به بابام میگم میخوای واسه عاشورا پشت ماشینت بنویسی یا حسین؟؟؟؟؟؟ میگه: په نه په میخوام بنویسم: یزید ازت انتظار نداشتم 

مادرم واسه اولین بار ماشینم رو دیده میگه ماشین خریدی؟میگم په نه په  خره عامو اسماله سوار شدم گفته زود برگرد میخوام برم آبیاری........

سلام. سوتی خاله نرگس که شوشول فرنود رو به ماشین لباسشویی تشبیه کرد که یادتونه؟ یارو پسرشو برده ختنه کنه، پرستاره بهش میگه میخاین ختننش کنین؟ یارو میگه : په نه په ،شیلنگ تخلیه ماشین لباسشوییمون بلنده اومدیم کوتاش کنیم....

امروز وقتی خبر فوت استیو جابز منتشر شد.دوستم پرسید واقعا مرد ؟ گفتم : په نه په خواستن حال طرفداراشو بگیرن.

 بهش میگم فردا روز هوای پاکه، میگه: یعنی میخوای بگی ماشین نبرم بیرون؟؟؟؟؟؟ په نه په می خوام بگم وجداناً یه فردارو نگوز این خواسته منم به بقیه گوزوها بگو (جنبش گوزو نگوز)

بچه داره به دنيا مياد تو اتاق عمل به دستيارم ميگم چاقو رو بده! ميگه ميخواي بند ناف ببري؟؟؟ په نه په ميخوام رقص چاقو كنم از مادر بچه شاباش بگيرم.

داشتیم شطرنج بازی میکنیم ! بهش میگم کیش ! میگه یعنی باید شاهو جا به جا کنم ؟ گفتم : په نه په پاشو خودت فرار کن !!!

دوستم روزنامه دستشه میگم صفحه جدولشو بده من میگه میخوای حلش کنی؟ په نه په میخوام از رو چیدمان جدولش محوطه باغ طراحی کنم!!!!!!!

دو تا ماشین جوری به هم زده بودن که هیچی ازشون نمونده بود پلیس اومده میگه مشکلی پیش اومده!!!!گفتم: په نه په زدن به هم ببینن این استاندارد ایمنی که شرکت استاندارد جهانی میده درسته یا نه!!!!!!!!

 گوشام از شدت سرما خوردگي گرفته ميگم گوشام گرفته!ميگه از سرما خوردگيه؟ په نه په از سر و صداي محيط خسته شده داره اين جوري به خودش استراحت ميده!

هواپیما تو قلب آسمون موتورش آتیش گرفته، خلبان گفته داریم سقوط میکنیم.دوستم مگه یعنی سقوط کنیم زندگیمون تموم میشه؟ میگم: په نه په می یفتیم تو یه جزیره و سریال لاست رو میسازیم!!!!!!!!

واسه دوستم عکس ایمیل کردم زنگ زدم میگم فرستادمش واست . میگه یعنی الان تو ایمیلمه؟ په نه په  الان دم در خونتونه ولی دستش به زنگ نمیرسه درو بزن بیاد بالا!!!!!!!!

میرم داروخونه میگم پماد ضد خارش بده میگه واسه خودت میخوای؟میگم نه میگه کسی مریضه؟میگم په نه په این جوونای امروزی رو میبینی حوصله خاروندن خودشونم ندا

جلو عابر بانک صف وایساده یارو اومده میپرسه صفه؟ میگه: په نه په  ما نخودیم اینجا کاشتنمون تا سبز بشیم!

دودورودودود ایران په نه په آفریقا؟

میگه:والیباله نمیای بریم ببینیم؟؟میگم:والیباله؟ په نه په لیبالش بسته س...حالا میای؟؟!!

رفتیم فرودگاه یهو گفت دینگ دینگ دینگ بقلیم میگه الان میگه مسافرین محترم پـَــروازه 125 سوار شن په نه په  میگه خلبانه محترم در دست رس نمیباشد لطفآ بعدآ سوار شوید

کوچه تنگه بله عروس قشنگه بله په نه په  بفرما کوچه اتوبانه عروسم عجوزه س دیگه...

نشستم پاي سجاده دارم دعا ميخونم مامانم ميگه داري ذكر ميگي؟په نه په  دارم با خدا ليست گناهامو چك ميكنم كه چيزي كم و كسر نباشه!

رفتم بقالی میگم آقا یه شیشه آب بدین لطفا، میگه : آب معدنی؟ گفتم: په نه په  آب فاضلاب، می خوام چرخه ٔ بازیافت رو توی دهانم انجام بدم.

بهش میگم:سعید موتور نو مبارک..میگه:بچه ها بهت گفتن؟میگم:په نه په دیروز داشتم چی توز میخوردم عکس تو وموتورتو روش زده بودن..

تو حیاط نشستم یه گربه رو بغل کردم خواهرم میگه امیر این گربه هست ؟میگم په نه په این قبلا ببر بوده الان معتاد شده منم دارم ترکش میدم

با دوستم تو ماشین داریم با سرعت میریم پلیس جلوی مارو گرفته ،دوستم میگه میخواد جریمه کنه؟میگم په نه په  میخواد دعوت کنه تو برنامه سفر بخیر ازمون تشکر کنه

رفتم فروشگاه میگم خوراک سگ دارین؟؟ دختر میگه واسه سگتون میخواین؟؟؟ په نه په واسه بابای پدر سگت میگم

گزارش گر صدا و سیما در حال تهیه گزارش از وضعت کار و اشتغال جوانان… سلام شمااز وضعیت کاری جوانان راضی هستین؟؟ بله… -خودتون کجا کار می‌کنید؟؟ …- تو گاوداری..!!! - کارگر هستین؟؟؟ په نه په گـاویم…لباس کارگر پوشیدیم میخوایم از بیمه بیکاری استفاده کنیم

به استاد ميگم لطفا كمكم كنيد دارم مشروط ميشم ميگه نمره ميخواي گفتم په نه په نظر شما رو در مورد مقدار و جنس خاكي كه بايد بريزم تو سرم ميخوام

زنگ زدم ميگم مامان بيا منو گرفتن... ميگه خاک تو سرم, گشت ارشاد؟ ميگم په نه په  مرکز نخبگان ايران

رفتم دکتر ميگم:دو روزه بدنم خيلي درد ميکنه! بعد از 10 دقيقه معاينه ميگه: ميخواي واست دارو بنويسم؟! په نه په  ميخواي واسم دعا کن تا خوب بشم!!!!

 

گویند شیخی در حال موعظه با مریدان خویش بود.ناگاه یکی از مریدان دست خود را بالا برد شیخ فرمود مریدا سوالی داشتی؟گفت په نه په آِی لاو یو پی ام سی....مریدان خنده ها بکردند و نعره ها بزدند

رفتم مغازه میگم سیم هدفونی که ازت خریدم کوتاهه!!! میگه یعنی یه سیم بلندتر بدم؟؟؟؟ په نه په lorger box بده خودم ردیفش می کنم!!!!!!

رفتم باغ وحش از نگهبانه میپرسم ببخشید آقا قفس شیرا کجاست ؟ میگه بازدید کننده ای ؟ په نه په نه از اقوامشون هستم اینورا کاری داشتم گفتم سری بهشون بزنم

3000 ميليارد اختلاس شده ميگه يعني اين همه پولو دزديدن  ميگم په نه په بردن بين مردم فقير دنيا تقسيمش كنن

ما تو محل کار یه آقا داریم (تو بخش تدارکات) هر روز به روی یه قبله نماز می خونه!!! همکارم میگه  یعنی حواسش نیست؟؟؟؟ په نه په چون زمین میچرخه اینم قبله رو میچرخونه!!!!!!!!

زنگ زده میگه انتخاب واحده نمیای دانشگاه؟؟؟ میگم این ترم مرخصیم!!!! میگه کار داری که مرخصی گرفتی؟؟؟؟؟ په نه په  این ترم به عنوان استاد فعالیت می کنم!!!!!!!!

ازم میپرسه: اگه یه موقعیت بهتری برات جور شه منو ول میکنی؟ میگم: په نه په لگد به بختم میزنم بات میمونم تا تو یه موقعیت بهتر برات جور شه منو بپیچونی

مژه رفته تو چشم.با دست بازش كردم بردم جلوي صورت رفيقم.ميگه فوت كنم؟گفتم په نه په يه چيز جديد تو بدنم كشف كردم اسمش چشمه.خواستم در جريان باشي از نزديك ببيني!!!

موکلم رو به جرم ورود به اماکن ممنوعه نظامی گرفتن!گفتم اقای قاضی جرم ناقصه داخل نرفته پس مجازات نداره گفت په نه په میخواستی بذاریمش بره داخل پذیرایی کنیم ازش تا شما راضی باشید

به استاد میگم:استاد یه نمره دیگه بدی میشم بیست.میگه:یعنی نمره بدم بهت؟گفتم: په نه په خواستم بگم نمیخواد بدی چون نمره ی بیست کلاسو نمیخوام ...

داداشم رفته گوشی خریده زنگ زده بهم میگه دارم گوشی رو امتحان میکنم صدا صاف میاد؟! میگم په نه په صدات کج متمایل به چپ با زاویه 45 درجه میاد

دستمال کاغذی گرد کردم گذاشتم تو بینیم مامان بزرگم میگه بینیت خون اومده؟ په نه په دیدم از دماغم داره هوا میاد. گفتم حتما پنچر شدم فعلا اینو رد کنم که بادم خالی نشه

به یه آغایی گفتم این ماشینت ژیانه ؟گفت په نه په کمریه ، چون حیاتمون کوچیک بود کانورتش کردم جا بشه

از بانك زنگ زدن خونمون ...ميگه شما يک باب خانه در نیاوران به مساحت 450 مترمفید، سونا استخر جکوزی و پکیج، با دید بسیار عالی... ميگم يعني زنگ زدين بگين من برنده شدم ؟ ميگه: په نه په زنگ زديم بگيم اينا به خدا خوشبختي نمياره برو سر خونه زندگيت

به مامانم میگم قوری کجاست؟ میگه میخوای چای بخوری؟! په نه په  میخوام دست بکشم روش شاید غولی چیزی ازش درومد!!

به دوستم میگم اون شلوار جینه که هفته پیش باهم رفتیم خریدیم سرزانوش پاره شد. میگه باهاش خوردی زمین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ په نه په  نیس زانوم تازه دندون در آورده هرچی دم دستش میرسه داغون میکنه

بابام ميگه :از خدا میخوام موانع رو از سر راهت برداره... ميگم يعني ميخواي تو زندگي موفق باشم؟ ميگه : په نه په اينو ميگم چون خر نمیتونه مثله اسب از روی موانع بپره

برا اتاقم مهتابی خریدم دوستم دیده میگه مهتابی خریدی؟! میگم په نه په لامپ کم مصرف ساید بای سایده!!!!!!

دارم از شرکت میام بیروون میگم خداحافظ . میگه داری میری ؟ په نه په  یه دفه یادم افتاد یاد خدا بندازم که حفظت کنه

تو پارک داشتیم آب میپاشیدیم رو هم پسره گفت رو من آب میریزی؟ گفتم په نه په  رو قبر ننه خدابیامرزت آب میریزم

به دوستم میگم یه ذره حجابتو درست کن … میگیرن ! میگه کی ؟ پلیسا ؟ په نه په دست اندرکاران شبکه فشن تی وی !

رفتم پرنده فروشی میگم آقا قناری‌های نر و مادتون کدومان ؟ میگه میخوای بخری ؟ په نه په مامور منکراتم اومدم ببینم قفسشون یه وقت مختلط نباشه

یارو زنگ زده خونه ما میگه اداره ثبت احوال؟ میگم نخیر. میگه ااااا اشتباه گرفتم؟ په نه په شما درست گرفتی من اشتباه ورداشتم !

پام رفته تو چاله وسط خیابون با مغز پهن شدم رو زمین اومدن دورمو گرفتن میگن خوردی زمین؟! په نه په  دارم سجده شکر به جا میارم

رفتم از قسمت قفسه باز کتابخونه ۲ تا کتاب برداشتم آوردم گذاشتم جلوی مسئولش که وارد حسابم کنه؛ میگه: میخوای ببریشون؟ په نه په اومدم کتابارو بهت توصیه کنم بخونی، میانگین ساعت مطالعه تو مملکت بره بالا

زنگ زدم ۱۱۵، میگه آمبولانس میخواین قربان؟ په نه په یه پلیس ۱۱۰ میخوام. بقیش هم آدامس بدین

رفتم دندونپزشکی به دکتره میگم آقای دکتر این دندون عقلم کج دراومده. اومدم حسابشو برسی! دکتره میگه یعنی میگی بکشمش؟! په نه په گفتم دکتری … یکم نصیحتش کنی بلکه به راه راست هدایت شه

رفتم به همسایه مون می گم تخم مرغ داری؟ میگه می خوای غذا درست کنی؟ په نه په می خوام بخوابم روشون تا جوجه بشن بفهمم مادر بودن چه حسی داره

قرص پشه گرفتم. داداشم میگه باید بزارم تو دستگاه؟ په نه په صبح، ظهر، شب با یه لیوان آب بده به پشه‌ها سر یک ماه حالشون خوب میشه !

رفتم سوپر مارکت میگم یه نوشابه بزرگ بده. میگه یعنی خانوادگی باشه ؟!په نه په مجردم بود اشکالی نداره. فقط محجوب باشه و اهل نماز و روزه

داشتم یه گربه رو تو سبد می بردم صدای میو میوش کل خیابون رو برداشته بود … دختره میگه گربس؟! په نه په نهنگه اختلال ژنیتیکی پیدا کرده

با دوستم رفتیم بام تهران. یه یارو تو بانجی جامپینگ داشت بالا پایین میرفت … دوستم میگه اگه این کش پاره بشه می خوره زمین داغون می شه؟ په نه په می خوره زمین هوا میره نمی دونی تا کجا میره …

داریم راز بقا میبینیم … پرنده داره تخم میذاره … دوستم میگه تخم گذاشت؟ په نه په  جیش کرد به صورت بسته بندی شده

بچه آجيم ميخواد بره پفك بخره ...بهش ميگم اين پوله وسطش سوراخه قبول نميكنه...ميگه وسطش سوراخه؟ ميگم: په نه په وسطش گوشه نداره

به داداشم ميگم شب عروسي به خانومت ابراز عشقو اين چيزا ميكني؟ ميگه: په نه په بهش ميگم خونوادت خبر دارن اينجايي؟

رفتم خاستگاری بابای دختره میگه خونه داری؟ گفتم : په نه په رفیقام گفتن تو دخترشو بیار خونه از ما.

از خواب بیدار شدم بابام اومده میگه بیدار شدی ؟ په نه په خوابم خودمو زدم به بیداری !

به داداشم میگم برو عصای آقاجون رو بیار؛ میگه آقاجون میخواد بره مگه؟ په نه په میخواد به اذن پروردگار عصا رو تبدیل به اژدها کنه

پایان نامم تموم شده زنگ زدم به استاد میگه میخوای دفاع کنی؟ په نه په میخوام حمله کنم

توی اخبار بانوان با مربی بدمینتون بانوان مصاحبه می کرد می گفت امسال مقامی هم آوردین؟ جواب داد اگه منظورتون اول تا سومه نه! په نه په منظورش مقام هفتاد و چهارمه که از هفتاد و پنج کشور کسب کردین!

قورمه سبزی آوردند سر میز، دوستم می پرسه قرمه سبزیه؟ په نه په کوکو سبزیه آبشو زیاد کردن کم نیاد

ساعت 10 شب به مامانم میگم من دارم با بچه ها میرم بیرون.میگه الان؟په نه په  برنامه چیدیم واسه سال دیگه گفتم که در جریان باشی.

داشتیم توی خیابون با دوست دخترم قدم میزدیم پلیسه اومده میگه شما با هم دوستین؟گفتم په نه په من بابا بزرگ ایشونم.گفت به به اهل فیس بوکم که هستی.برو بالا.....برو تو ماشین.....گفتم میخوای ببریم مفاسد؟گفت په نه په میخوایم ببریمت یه دوتا دوست دختر خوبم واسه ما جور کنی.

اولین چیزی که بهش دلبستم توبودی،آروم وقرارنداشتم.. گریه میکردم.. تورومیخواستم. میدونستم تونباشی نمیخوابم.. با ناز ميگه منظورت منم  په نه په  پستونكه

لباس کار پوشیدم دارم میرم سر کار یارو میگه کارگری؟ په نه په استاد دانشگاه آکسفوردم با لباس مبدل اومدم یه چرخی بزنم.

بهشم ميگم تو نفس مني خيلي خوشحال شد گفت يعني خيلي دوستم داري گفتم  په نه په  ميخواستم بگم تو دماغ من چيكار ميكني

به دختره شماره دادم میگه شمارته ؟؟؟؟؟میگم په نه په  کدپستی خونمون هست خواستی نامه بده

بهش ميگم قلب دخترامثل قبرستونه هرکی اونجا پا میذاره دیگه نمیتونه برگردهميگه په نه په  مي خواستي مثل قلب پسرا هتل ۵ستاره باشه كه معلوم نیست کی میاد کی میرهرفتیم رستوران به گارسونه میگم:آقا منو رو میدی؟ میگه: میخواید غذا سفارش بدید!!!؟ میگم: په نه په  از طرف شرکت زمزم اومدم تا به منو یه نگاهی بندازم تا ببینم اگه کوکا کولا میفروشین رستورانو رو سرتون خراب کنم

دختره داره فیلم میبینه دوستش میگه:من عاشقه رادانم. دوستش میگه:کی؟بهرام؟ دختره میگه: په نه په  سردار

رفتم ساعت فروشی طرف میگه ساعت میخوای؟میگم په نه په  اومدم کاسه توالت با برند تیسوت ازتون بخرم.

یارو گشت ارشادیه اومده دختره رو بگیره.... دختره میگه: میخوای منو بگیری؟ پلیسه گفت: په نه په  میخوام بهت شماره بدم!!! دختره گفت:بریم تو کوچه..اینجا تابلویه!!!

داره مسابقات رالی رو نشون میده یهو یه ماشینه منحرف شد کنار پیست خواهرم میگـــــه وای کنترل از دستش خارج شد؟!میگم په نه په  زد بغل یه دوتا مسافر سوار کنه

به یارو میگم کارگرمون از طبقه ششم افتاد تو چاه آسانسور...میگه مرد؟؟؟ په نه په ـ پاشد خودشو تکوند رفت پرش از طبقه هفتمو امتحان کنه

کلاغ اولی : غار کلاغ دومی : غار ؟؟؟ کلاغ اولی : په نه په هتل 5 ستاره

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390ساعت 17:41 توسط په نه په| 15 نظر |

بچه به مادرش: مامان اون خانمه چرا شيكمش گنده ست؟ مامان به بچه: آخه تو شيكمش بچه داره. بچه به مامان: يعني حامله ست؟ مامان به بچه: په نه په  بچه رو خورده منتظره هضم بشه!

آب خونه قطع شده بود. بعد که وصل شد یه آب زرد از شیر میومد. می پرسه : زنگ لوله هاست؟ میگم په نه په سازمان آب واسه عذرخواهی اولش آب پرتقال می فرسته... !

رفته بودم فن برای کارت گرافیک بخرم، صاحب فروشگاه گفت فن برای کارت گرافیک میخواهید؟ گفتم:په نه په  برای تهویه دستشوییمون میخوام.

نشستم رو مبل شکمم داره قار و قور میکنه خواهرم میگه گرسنته میگم په نه په دارم با مردم سومالی همدردی میکنم

داریم اسباب کشی میکنیم همسایمون میگه اسباب کشی میکنی؟میگم بهش په نه په جهزیه مامان بزرگمه دارم واسش می برم

لپ تاپ خریدم دوستم میگه امیر لپ تاپه ؟؟؟میگم په نه په صفحه کلید و مانیتور همسایمون ازدواج کردن ،بچشون ناقص به دنیا اومده داده دست من

دیشب به آسمون نگاه میکردم خواهرم میگه ستاره هانگاه میکنی میگم په نه په ـ دارم دنبال ماهواره امید میگردم ببینم سالمه

تو خیابون راه میرفتیم یه دختره افتاد تو جوب بهش گفتم افتادی میگه په نه په دارم شنا یاد میگیرم

سر جلسه امتحان به دختره ميگم سواله 8 چي ميشه؟ميگه تقلب ميخواي؟

ميگم په نه په  ميخوام ببينم سطح علميت درچه حد با خانواده بيايم خواستگاريت

داشتيم خيلى شنگول تو خيابون قدم ميزديم كه يهو صداى ترمز شديدى اومدو دوتا پا كه يكى عمودى يكى افقى رو هوا بود...

خلاصه ملت جمع شدن بالاسر يارو كه در اين هنگام راننده پياده شد و در كمال خونسردى گفت: آقا چيزيتون شد؟

يارو هم با همون وضع و صورت خونى مالى در حاليكه به سختى نفس ميكشيد گفت:په نه په خودمو انداختم زمين از داور پنالتى بگيرم!

راننده گفت: نمكدون منظورم اينه كه ميخواى زنگ بزنم اورژانس؟

يارو گفت: په نه په  زنگ بزن برنامه نود عادل اينا كارشناسى كنن صحنه پنالتى بود يا نه....

صبح پاشدم به زور، دارم لباس ميپوشم، بابام ميگه كلاس داري؟! ميگم په نه په نگران لباسم شدم پاشدم ببينم هنوز اندازمه يا نه

به دوستم ميگم يه ذره حجابتو درست كن ... ميگيرن !ميگه كي ؟ پليس ؟

میگم :په نه په دست اندركاران شبكه فشن تي وي

رفتم به همسايه مون مي گم تخم مرغ داري؟مي گه مي خواي غذا درست كني؟

په نه په مي خوام بخوابم روشون تا جوجه بشن بفهمم مادر بودن چه حسي داره

 مامانم تلفن زده ميگه زود بيا خونه اين مانتو رو بگير ببر براي مامان‌ بزرگت گفتم کجاست؟خونست؟؟؟ مي‌گه په نه په گشت ارشاد گرفتتش تو کلانتري محله!

ميرم بستني فروشي ياروميگه يستني ميخواي؟

ميگم په ميگه کوفت په نه په ما هم بستني داريم هم فالوده!!

ميرم سينما برا ديدن فيلم جلو گيشه بليط فروشي يارو بليط فروشه ميپرسه بليط مي خواي ؟گفتم په نه په  امدم ببينم چطوري از اين سوراخ رفتي اون تو بليط بفروشي ....!!!

رفتم مغازه ميگم CD داريد؟ ميگه خام؟ په نه په تنوري باشه با قارچ و پنير

  ميگه شما تو خونه همش سه تا بچه اين؟؟؟

گفتم: په نه په بابام مارو نمونه زده تو اين سال جهاد اقتصادي اگه مقرون به صرفه بوديم ايشالله خط توليد انبوه رو راه اندازي بکنه

به دوستم میگم من بلال خیلی دوست دارم میگه :بلال شیری ؟میگم :په نه په بلال حبشی

به رفیقم میگم من هندونه دارم میای بخوریم ؟میگه من اسهال دارم .میگم:په واست خوب نیست بخوری.میگه :چی هندونه ؟میگم په نه په اسهالت

به مامانم میگم من از این پسره خوشم اومده میگه میخوای باهاش ازدواج کنی ؟میگم په نه په میخوام بذارمش تو کلکسیونم

زنگ زدم آتش نشانی .آتش نشانه میگه :جایی آتیش گرفته ؟میگم په نه په دستم تو دماغم گیر کرده زنگ زدم بیای درش بیاری

به دوست اصفهانیم سیب دادم میگه :کالسکه .میگم :په نه په گاریسکه

به دوستم زنگ زدم ميگم ماشينم روشن نميشه ميگه استارت ميزني روشن نميشه؟ميگم په نه په وقتي ازش خواهش ميكنم روشن نميشه

کلاغه به روباهه ميگه:گفتي آواز بخون که پنير از دهنم بيافته؟روباهه ميگه:په نه په مي خواستم واسه آکادمي موسيقي گوگوش ازت تست بگيرم

زنگ زدم به دوست دختر دوستم فوت ميكنم ميگه مزاحمي؟ميگم په نه په  نسل جديد كولرهاي ال جي هستم با دو سيم كارت مجزا

شمع هاي ماشينم سوخته,رفتم تعميرگاه...ميپرسه عوضشون کنم؟به نه یه  فوتشون کن تا صد سال زنده باشي

سوار تاکسیم میگم آقا نگه دارید!، میگه پیاده میشی؟ پـَـــ نــه پـَـــ میخوام باد لاستیکا رو چک کنم!

ميگم: عكس ات رو بده بينيم....ميگه:...عكس جديد ام رو مي خواي؟؟؟؟...ميگم... پـَـــ نــه پـَـــ ....عكس سونوگرافيت رو زماني كه ماميت تو رو به دنيا اورده مي خوام

گرسنه ام بود در يخچال رو باز كردم ي كوفتي پيدا كنم بخورم مامي ميگه....گرسنه ات!!!! در يخچال رو باز كردي ؟؟؟؟...ميگم.... پـَـــ نــه پـَـــ موزه لوور فرانسه اس دارم از ديدارشون لذت مي برم

لباسمو پوشیدم دارم میرم بیرون به مامانم میگم کاری نداری؟؟میگه :داری میری بیرون ؟؟میگم په نه په دارم شو لباس اجرا میکنم

با دوستم رفتیم یه مغازه ی شلوغ که داره عسل طبیعی میفروشه .نوبت ما که میشه طرف میگه عسل میخواید ؟؟؟؟میگم :په نه په ما زنبور عسلیم اومدیم استخدام شیم

میگم جای سمنو حنا خوردم .میگه :حالت بده ؟؟میگم :په نه په تو رودم حنا بندونه تو معدم بله برون

ساک به دست و صورتم پر از عرق اومدم خونه. مامانم میگه باشگاه بودی؟ میگم پـَـــ نــه پـَـــ عروسی دوستم بودم. چهره مامانم عوض شد. گفتم ناراحت شدی؟ گفت پـَـــ نــه پـَـــ از خوشحالی تو پوست خودم نمی گنجم.

رو در اتاقم علامت « ورود ممنوع » زدم. رفیقم اومده تو، میگه اینو زدی که کسی نیاد تووو؟ پـَـــ نــه پـَـــ زدم که کسی جلو در پارک نکنه ... !

بسته سیگارمو گرفته که از توش سیگار برداره ... میگه اِ اِ اِ همین یه نخه ؟ پـَـــ نــه پـَـــ این یه دونه چشم گذاشته، بقیه رفتن قایم شدن !

به يارو راننده ميگم..آقا اگه ميشه يكم سريعتر..الان هواپيما ميپره...ميگه..به سلامتي مسافرين؟.... گفتم پـَـــ نــه پـَـــ فندك هواپيما ديشب دستم جامونده....ميرم بدم به رانندش

رفتم بالاي برج ميخواستم خودمو بندازم پايين يارو ميگه ميخواي خودکشي کني؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ اومدم ببينم سرعت صفر تا صدم از اين بالا تا پايين چقدر ميشه، بجاي پروژه بدم دانشگاه

تو تاکسی به راننده می‌گم آقا نگه دار. می‌گه پیاده می‌شی؟ می‌گم بله، پیاده می‌شم. [ ستاد مبارزه با فتنۀ پـَـــ نــه پـَـــ - ]

لپ تاپم رو بردم نمایندگیش می گم ضربه خورده کار نمیکنه، یارو میگه ضربه فیزیکی؟!! پـَـــ نــه پـَـــ بی محلی کردم یکم، ضربه روحـــی خورده!

به یه بنده خدایی می گن داروخونه کجاست ؟ میگه مریض داری ؟ میگه پـَـــ نــه پـَـــ مرض دارم که آدرس می پرسم

پشه نشسته رو پام داره خونمو می خوره , دستم رو بردم بالا بزنمش یهو داداشم میگه اااا می خوای بکشیش؟! پـَـــ نــه پـَـــ خونش رو خورده می خوام بزنم پشتش آروغ بزنه ببرم بخوابونمش

دارم تو حیاط ماشین میشورم میاد میگه اه ماشین میشوری؟ پـَـــ نــه پـَـــ پسر داییمه تازه به دنیا اومده دادنش به من تا حمومش کنم

بچه داداشمو بردم خريد، به يارو ميگم بلوزشلوار ميخواستم. ميگه واسه اين كوچولو؟ پـَـــ نــه پـَـــ واسه خودم به اين گندگي. اگه پوشك ما بي بي هم داري بده خجالت نكش

تو گرما رفتم بالا پشت بوم آنتن تلويزيونو درست كنم داد ميزنم صاف شد؟؟؟ ميگن چي صاف شد؟ تلويزيون؟ پـَـــ نــه پـَـــ خواستم ببينم قلباي نازتونو تو اين ماه رمضوني از كينه و كدورت صاف و زلال شده يا نه

رفتم بانك 10تومن از حسابم بردارم يارو ميگه تراول بدم؟ پـَـــ نــه پـَـــ پول خورده بده همشو با خاور بابام ميام ميبرمشون

تو كوچه يه بچه كوچولوي ناز ديدم گفتم سلام عمو جون. گفت پـَـــ نــه پـَـــ خنديدم گفتم پ ن پ چي؟ گفت بيا جلو. تا رفتم جلو با سنگ زد تو سرم در رفت

رفتم سيگار بخرم ميگم اسي داريد؟ ميگه سيگار اسي؟ پـَـــ نــه پـَـــ دنبال برده ميگردم گفتم بيام اين اسماعيل شاگردتو بخرم

اگه شب عيد فطر تو فيس بوك باشيم بازم فطريه مونو بايد بابامون بده؟ پـَـــ نــه پـَـــ ميوفته گردن مارك زاكربرگ

رفتم واسه ازدواجم آزمايش اعتياد بدم، بغل دستيم ميگه شما هم واسه آزمايش اعتياد اومدين؟ پـَـــ نــه پـَـــ من حامله م اومدم ببينم بچه م دختره يا پسر

رفتم لباس زير بخرم ميگم لباس زير دارين؟ ميگه شورتو اين چيزا؟ پـَـــ نــه پـَـــ خل شدم ميخوام پليورو كاپشنو زير تنم كنم

رفتيم خواستگاري، باباي دختره منو نشون ميده از بابام ميپرسه آقاپسرتون ايشونن؟ پـَـــ نــه پـَـــ من طوطي خونگيشونم، كت شلوار تنم كردم دلقك بازي در بيارم مجلسو گرم كنم

نصفه شب رسيدم خونه برقا رو روشن نكردم كه كسي بيدار نشه يهو بابام يه كفش پرت كرد كه با پاشنه خورد تو سرم. برقو روشن كرده ميگه سهراب تويي؟؟ پـَـــ نــه پـَـــ من گربه سياهه سر كوچه ام كه واسه شيرين كاري دارم رو پاهام راه ميرم

حضرت آدم زنگ آيفونو ميزنه، حوا ميگه آدي جون تويي؟ آدم ميگه پـَـــ نــه پـَـــ مهمون داريم از شهرستان. آخه آي كيو به جز منو تو كي اينجاس؟؟؟

به خودم میگم چرا گروه انقد خلوت بعد به خود میگم: پـَـــ نــه پـَـــ می خواستی تو این هیری ویری بیان واست برن قیری ویری باز گفتم پـَـــ نــه پـَـــ بشین کنجه خونه غم جونشونو بغل کنن بعد دوباره گفتم پـَـــ نــه پـَـــ پـَـــ نــه پـَـــ بسه دیگه حالا پستش خیلی قشنگه ادامه میده.والا.

رفتم دفترچه كنكور بخرم يارو ميگه مجاز شدي؟ پـَـــ نــه پـَـــ مجاز نشدم مغزم تاب برداشته اومدم دفترچه بخرم تا با اونايي كه مجاز شدن همذات پنداري كنم

رفتم دندون پزشكي ميگم ميخوام جرمگيري كنم ؟ منشي دكتر ميگه دندوناتون رو؟ ميگم پـَـــ نــه پـَـــ يه سماور و كتري دارم خيلي جرم دارن.اونا رو آوردم

دوستم میگه چرا انقدر غذات کم شده ؟ میگم : تو رژیمم ... میگه رژیم لاغری ؟! ... پـَـــ نــه پـَـــ رژیم صهیونیستی

به خانمم ميگم انگار ما با هم توافق اخلاقي نداريم .ميگه يعني ميخاي طلاق بگيريم از هم ؟ميگم پـَـــ نــه پـَـــ بشينيم پاي درسهاي اخلاق شبكه آموزش بلكه ارشاد شديم

يارو ميگه وسه اين لطيفه هائي كه برا سايت پ نه پ ميفرستي بهت پول ميدن؟ ميگم پـَـــ نــه پـَـــ دارم زير بال راست و چپم دو نفر رو پرزنت ميكنم تا ميلياردر ميشم

یکی ار رفقا که ارشد قبول شده بود تعریف میکرد میگفت رفتم مهمونی یکی از اقوام پرسیده :تو ارشد قبول شدی؟ گفتم :آره گفته : یعنی لیسانستو گرفتی؟ گفتم : پـَـــ نــه پـَـــ گذاشتم لیسانس و ارشد و دکترا رو با هم یه جا بگیرم سورپرایزتون کنم!!!

با همكاران اداري نشستيم توي جلسه اداري و كلي داريم با هم بحث و جدل كاري ميكنيم يارو در اتاق جلسه رو وا كرده ميگه ببخشيد جلسه هست؟ميگم پـَـــ نــه پـَـــ دلمون وسه هم تنگ شده نشستم داريم گل ميگيم گل ميشنويم

میگم آقای قاضی من دیگه نمیتونم با این زن زندگی کنم ! میگه یعنی میخوای طلاقش بدی ؟ میگم پـَـــ نــه پـَـــ خواستم شما که تو کاره ازدواجو طلاقی اینو با یه خوبش واسم عوض کنی

بهش میگم نیشتو ببند میگه:منظورت فکمه!!!؟ میگم: پـَـــ نــه پـَـــ چون در وجود تو خوی ماری هست گفتم نیشتو ببری تو دهنت تا یه وقت خطرناک نباشی

بعد از كلي التماس و خواهش بالاخره موفق شدم موافقت مديرمون رو وسه گرفت دويست هزار تومن وام جلب كنم رفتم امور مالي كه چك رو بگيرم يارو ميگه تو هم وام ميخواي ؟ ميگم پـَـــ نــه پـَـــ اومدم ببينم نحوه نوشتن چك چطوريه ياد بگيرم

سر جلسه امتحان می گم استاد چقد دیگه وقت داریم؟ میگه تا آخر امتحان؟ پـَـــ نــه پـَـــ تا ظهور آقا امام زمان

به دوستم میگم شمارتو بده میگه شماره تلفونمو گفتم پـَـــ نــه پـَـــ شماره کفشتو بده میخوام واست کفش بخرم

رفتم سوپري محلمون به فروشنده ميگم آقا شير دارين؟ ميگه شير يارانه اي ؟ ميگم پـَـــ نــه پـَـــ شير باغ وحش يا شير آب فرق زيادي نميكنه

رفتم عکاسی.عکاسه گفت اومدی عکس بندازی؟گفتم پـَـــ نــه پـَـــ اومدم ببینم دوربنتون دیجیتالیه یانه

به بیمارم میگم این قرصا رو 3 بار در روز بخور میگه یعنی هر 8ساعت یکی بخورم میگم پـَـــ نــه پـَـــ هر یه ساعت 8تا بخور

رفتم سر خاک خدا بیامرزی دارم خرما تارف می کنم، طرف برداشته میگه فاتحه است دیگه نه؟ پـَـَـ نَ پـَـَـــ م خدا بیامرز هوگو مدینا زنده شده داریم جشن می گیریم!

دوست قدیمیم بعد چندسال دیدم بهش میگم چی میخونی؟ میگه یعنی رشتم چیه؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ ماکارونیت چیه؟

حكم ماموریت نوشتم، میگه می خوای بری ماموریت؟ میگم: پـَـــ نــه پـَـــ می خوام میزان آمادگی وزارتخونه رو در تهیه بلیط هواپیما بسنجم!

رادان: آب‌بازی ممنوع است. پـَـــ نــه پـَـــ اسیدپاشی ممنوع است؟ آب بازی ممنوع است دیگه!

با سهراب داشتیم تو خیابون می چرخیدیم ازش پرسیدم این تابلو چیه؟گفت عبور دوچرخه ممنوع. گفتم این دوچرخه است؟ گفت پـَـَـ نــه پـَـَـــ تانکه. گفتم پـَـَـ نــه پـَـَـــ و مرض! هنوز فرق دوچرخه با موتورگازی را نمیدونی؟

روی نیمکت توی پارک، روزنامه دستمه… اومده میگه… روزنامه میخونی؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ سبزی خریدم نمیدونم لای کدوم صفحه گذاشتم 

زنگ زدم میگم مامان بیا منو گرفتن... میگه خاک تو سرم, گشت ارشاد؟ میگم پـَــــــ نَ پـَــــ مرکز نخبگان ایران 

سرشو گذاشته رو شونه م توی چشام عاشقونه نگاه میكنه ازم میپرسه ببوسمت؟ پـَـــ نــه پـَـــ تف كن تو صورتم

ماشین رو بردم کارواش.یارو میگه می خوای بشوری؟میگم پـَـــ نــه پـَـــ ماشین رو آوردم اینجا آب ببینه یکم دلش باز شه.

از امین میپرسم این 3 تا دختر تو خارج از کشورن؟میگه: پـَـــ نــه پـَـــ تو ایرانن چشم گشت ارشاد رو دور دیدن این جوری اومدن بیرون.

رفتیم خون بدم دختره میگه میخوای خون بدی ؟؟؟ میگم پــ نـ پــ من خون اشامم اومدم یه بسته خون بگیرم شب با بچه ها در هم خوش بگذره

دارم پشت سیستو کار انجام می دم یارو میگه داری با سیستم کار می کنی.می گم پـَـــ نــه پـَـــ سیستم داره با من کار می کنه الان خیره شدم داره درایوره گرافیکمو نصب می کنه 

تو پاسگاه دستبند به دست ديدم، ميگه گرفتنت؟؟؟ پـَـــ نــه پـَـــ با يه پليسه نامزد كردم، حلقه نداشت دستم كنه به جاش دستبند داده بهم 

خواهرم میگه بیا باهم بریم خرید بعد از خرید پاکت هارو دادن دست منمیگم منو واسه بارکشی میخواستی؟میگه پـَـــ نــه پـَـــ خیلی معروفی گفتم بیای دنبالم هرکی تورو میبینه یه تخفیف حسابی بهم میده

ميگه حضرت موسي با عصا زد كه دريا شكاف برداشت؟ پـَـــ نــه پـَـــ اينقدر با جت اسكي يه مسيرو رفتو اومد كه دريا شكاف برداشت

دارم از دادشم سوال مي پرسم ميگه جواب بدم پـَـــ نــه پـَـــ خوب گوش كن ببين اگه غلط مي خونم بهم بگو درستش كنم

 

به مامانم میگم :دارم میرم بیرون چیزی نمی خوای؟میگه :داری میری خرید؟میگم: پـَـــ نــه پـَـــ دارم میرم سازمان آمار،لیست چیز هایی رو که نداریم بدم

دارم نامه تايپ مي کنم همکارم ميپرسه داري تايپ ميکني مي گم پ ن پ انگشتامو روغنکاري کردم دارم تکونشون ميدم تا نرم بشه

دوستم یه چایی اورد چاییو برداشتم گفتم به به دیگه وقتشه ...گفت وقت ازدواج ؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ وقت برداشتن قند از قنددون....

یارو رتبه 1 رشته ریاضی رو آورده دوستم میگه مثل اینکه خیلی خونده نه؟؟؟؟؟؟؟؟میگم پـَـــ نــه پـَـــ فرزند 12 تا شهید بوده از سهمیش استفاده کرده حتما

دستمو بلند کردم از استاد سوال کنم . ميگه شما سوال داري؟ پـَـــ نــه پـَـــ خواستم خطوط کف دستمو بهت نشون بدم فالمو بگيري

رفتم بانک پول بگيرم کارمنده ميگه پول رو ميبرين؟ پـَـــ نــه پـَـــ ميخوام وايسم اينجا هر کس رقصيد بريزم رو سرش شاباش بدم

داریم میریم فرودگاه به راننده میگم میشه تند تر بری میگه دیریتون شده میگم پـَـــ نــه پـَـــ میخوام زودتر برسم واسه هواپیماها دیگه دست تکون بدم

رفتم صندلي بخرم واسه کامپيوتر يارو گفت : راحت باشه؟ پـَـــ نــه پـَـــ خار داشته باشه

کمرم درد مي کنه يه پارچه بستم بهش. داداشم ميگه کمرت درد مي کنه؟ پـَـــ نــه پـَـــ مي خوام اداي داداش کايکو رو در بيارم.

رفتیم سر خاک یکی از فامیلامون ساکت نشستیم پسر خاله ام میگه ساکتی!!! پــــ نه پـــــــ بلند شم برات سیا نرمه نرمه رو بخونم

يارو عکسمو ديده ميگه:اااا دماغ خودته اين؟

پـَـَــــ نــه پـَـَــــ دماغ اجدادمه که بيني به بيني، نسل به نسل منتقل شده الان رسيده به من!!!!

با دوستم رفتيم تو يه مغازه ي شلوغ که عسل طبيعي ميفروشه؛ نوبت ما که ميشه طرف ميگه:شمام عسل ميخواين!؟ ، پـَـَـــ نــه پـَـَـــ دوتا زنبوريم اومديم استخدام شيم

تو بهشت زهرا دنبال قبر یکی می گشتیم. یه ادم خوشحال اومده داره با ما رو سنگ قبرا رو می خونه. بعد میگه دنبال قبر کسی می گردین؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ دستیار عزرائیلم اومدم ببینم کسی زود تر از موقع نمرده باشه

زنگِ خونه رو میزنم مامانم میپرسه میخای‌ بیایی تو ؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ می‌خوام ببینم اف ف سالمه یا نه

صبح رفتم کنکور بدم .مراقب میگه تو هم اومدی کنکور بدی؟ پـَـَـ نه پـَـَـ اومدم اینجا برم دسشویی

ماشینم بنزین تموم کرد وسط جاده, واستادم دم جاده یکی 2 لیتر بنزین از ماشینش بهم بده که فقط خودمو برسونم به یه پمپ بنزینی, یکی زد بقل گفت آقا بنزین برای ماشینت می خوای؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام باهاش خودمو آتیش بزنم

ساعت 5-4 صبح زنگ زده..گوشی رو برداشتم به زور دارم جواب میدم..میگه خواب بودی؟؟پـَـَـ نــه پـَـَــــ داشتم سر گلدسته ی مسجد محلمون اذان میگفتم صدام گرفته

برای طرح یه شکایت رفتم کلانتری طرف می گه از کسی شکایت دارین ؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ

اومدم فرار مایکل اسکافیلد رو از فاکس ریور گزارش کنم

تو این گرما که سگ تب میکنه رفتم سوپر مارکت میگم یه ایستک بدید یارو میگه خنک باشه؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ گرم بده میریزم تو نعلبکی خنک بشه!

بعد از چهار ساعت از کنکور تو هوا 40 درجه اومدم خونه خواهرم میگه خسته ای؟اگه نیستی منو ببر یه جایی میخوام خرید کنم.

پـَـَـ نــه پـَـَــ. نه خسته نیستم تو جلسه کنکور لحاف دشک انداخته بودم داشتم قلیون میکشیدم

داشتم فوتبال نگاه میکردم که تیم اندونزی یه گل زد به ایران از داداشم پرسیدم گل بود که یه دفعه فردوسی پور که بازیو گزارش میکرد برگشت گفت پـَـــ نــه پـَـــ میوه بود دیگه گل نیست... مگه کوری بچه من کلی ترسیدم فکر کردم با منه پرسیدم گفتم با من بودی گفت پ ن پ با عمم بودم 

داریم لوازم میزاریم توی ماشین که بریم مسافرت همسایمون میگه دارید میرید مسافرت؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ قراره از امشب توی ماشین زندگی کنیم

دیروز رفتم نون بربری گرفتم اومدم خونه بابام گفت نون بربریه؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ بیسکویت خانوادست!!!!

به دوستم میگیم بریم دیسکو میگه خوش میگذره شاد هست

گفتم پ نه پ هیئت عزاداریه باید سینه بزنی گریه کنی

به اپراتور اداره ميگم شماره فلاني رو برام بگير ميگه گرفتم وصل كنم ميگم نه په فوت كن قطع كن.

با دوستم رفتیم نمایندگی نایک میگه همه اینایی که اینجاست نایک اصله

گفتم پ نه پ شعبه دوم کوچه مرغیای مولویه.

به استاد میگم کمک کن نیوفتم.میگه چیو نیوفتی؟امتحانو؟نه پ دارم بند بازی می کنم تو هم بیا ژانگولر بازی درار پول در بیاریم دو تایی

سر جلسه امتحان دست گرفتم می گم استاد یه لحظه؟

می گه سوالت در مورد امتحانه؟

نه پ می خواستم ازتون بپرسم اگه ازدواج نکردین هنوز تا امتحان تموم نشده داداشم و بفرستم

رفتم دو تا بچه مو ثبت نام کنم کلاس تابستونه می پرسه فامیلیه پسرت چیه ؟می گم تدین زاده بعد می گه دخترتم همینه فامیلیش؟؟؟ پ ن خواستیم تکراری نباشه فامیل مامانشو گذاشتیم

رفتم باشگاه سوارکاری یارو میگه اومدی اسب سوار شی میگم پـَـَـــ نــه پـَـَـــ اومدم با اسبا قایم موشک بازی کنم

یکی‌ از فامیلامون منو دیده میگه وای دندوناتو ارتو کردی منم عصبی شدم گفتم پ نه پ دندونامو به مدت ۲ سال از آزادی محروم کردم به خاطره همون سیم خاردار کشیدم دور شون

يه روز ديدم رفيقام دارن دعوا ميكنن اونطرف خيابون.از ماشين پياده شدم يه چوب برداشتم دويدم سمتشون.يكي جلومو گرفت گفت ميخواي بري دعوا؟گفتم پـَـــ نــه پـَـــ ميخوام برم نگاشون كنم.كارشون كه تموم شد اين شاخه گل رو هم بدم بهشون

رفتم کتابفروشی ،میگم : از دکتر شریعتی چی دارین؟ می پرسه : کتاباشو میخوای؟! میگم : پـَـــ نــه پـَـــ لباس زیراشو میخوام..!

به خانم میگم آماده شو آخر هفته بریم شمال میگه بازم با پراید؟ پـَـــ نــه پـَـــ با پرادویی كه بابات سر عقد كادو داد

دوستم اومده صاف رفته نشست رو بالشم! میگم:راحتی‌؟ میگه: بلند شم یعنی‌! پـَـــ نــه پـَـــ بشین قالب باسنت شه یه موقع گم شدی واسه تشخیص هویت ازش استفاده کنیم

دارم فیلم میبینم ... زنه توش بیکینی پوشیده... مامانم اومده میگه فیلم خارجیه؟ پـَـــ نــه پـَـــ مختار نامست یه چند قسمتش تو سواحل انتالیا فیلمبرداری شده

رفتم دستشویی عمومی در میزنم میگم یکم سریع تر. میگه شمام دستشویی داری؟ ميگم پـَـــ نــه پـَـــ اومدم ببینم شما کم و کسری نداری ؟!

ساعت 10 بار زنگ زد دوستم گفت ساعت 10 شد؟گفتم پـَـــ نــه پـَـــ اين دستگاه آموزش فشرده ي خواندن اعداده!!

تو تاکسی تنها نشستم میخوام کرایه حساب کنم طرف میگه 1 نفر؟! میگم پـَـــ نــه پـَـــ 2 نفر حساب کن خورزوخان هم هست

سر ظهر تو چله تابستون عرق داره از همه جام میزنه بیرون، سوار تاکسی کولر دار میشم راننده میپرسه : هوا گرمه ؟.... میگم پـَـــ نــه پـَـــ ما منزلمون اواسط اقیانوس اطلسه.. از خونه پیاده اومدم، اینجوری شدم

جلوی حرم امام رضا یارو ازم پرسید اومدی زیارت.... پـَـــ نــه پـَـــ دارن پول های داخل ضریح رو خالی میکنن، واسه شمارش پول کمبود نیرو داشتن اومدم کمک.

به رفیقم میگم : چرا تخمه آفتابگردان رو با پوست میخوری ؟ میگه : پـَـــ نــه پـَـــ بی پوست بخورم کلی نمک و آبلیمو بهش زدن که خوشمزه بشه ها

میبینه پلیسا از بالای ساختمون ریختن پایین با باتوم دارن ال ام بی هارو میندازن پایین میگه دارن دیشارو جمع میکنن؟ پـَـــ نــه پـَـــ میخوان واسشون یه دونه جدیدشو نصب کنن،حال کنیم

میبینه دارن آهنگ پخش میکنن عیدو تبریک میگن میگه یعنی فردا عیده؟میگم پـَـــ نــه پـَـــ خواستن دلمون باز شه یهویی واسمون آهنگ پخش کردن

فک مزمزو دستم دیده میگه پفک مزمز میخوری؟مگه مزمزم پفک زده؟میگم پـَـــ نــه پـَـــ چیتوز موتوریه تغیر شکل داده مارو گول بزنه

 

مامانم میگه اگه مامورا بیان دیش رو تو حیاط ببینن میبرنش؟ پـَـــ نــه پـَـــ یه لوح تقدیر هم بهمون میدن

دوستم میگه چرا پشه ها فقط تابستون میان؟زمستونا نیستن؟ بخاطر گرمیه هواست؟؟ پـَـــ نــه پـَـــ به خاطر استقبال گرمیه که ازشون میکنیم!

میگه میخوام عروسیمو یه جای خیلی با کلاس بگیرم...برم تویه باغ بزرگ؟؟؟ پـَـــ نــه پـَـــ برو تو مدرسه کلاسش بیشتره 

گفتم ای بابا تو هفته که یه روزبیشتر تعطیل نیستم. گفت جمعه ها؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ هر روزی به جز جمعه

با رفیقم رفتیم کلانتری میگم سر چهار راه پایینی گوشیامونو دزدیدن،میگه اومدید شکایت بنویسید؟؟ پـَـــ نــه پـَـــ خواستم تشکر کنم از اینکه سر هر چهارراه یه دزد نصب کردید..

بابام از اداره زنگ زده خونه بعد کلی احوال پرسی میگه علی خودتی؟ میگم: پـَـــ نــه پـَـــ به سیستم تلفنباک بانک تجارت خوش آمدید برای پرداخت قبوض شماره 1،برای اطلاع از موجودی حساب شماره 2....گفت زهر مار و قطع کرد. دیدم ظهر عصبانی اومد توی اتاق منم پای پـَـَـ نــه پـَـَــــ بودم گفت اگه یه بار دیگه بگی پـَـَـ نــه پـَـَــــ دیگه تو این خونه نمیخوابی....گفتم یعنی بیرونم میکنی بابا؟ گفت پَـــ نه پَــــ خونه رو عوض میکنم بزغاله پـَـــ نــه پـَـــ

جواد کاظمیان تو نود میگه استقلال خوبه.... ما عالی هستیم فردوسی پور :شما عالی هستید ؟؟؟ پـَـــ نــه پـَـــ گل باقالی هستند

رفتم مغازه میگم چیپس داری پـَـــ نــه پـَـــ پولکی دارم گذاشتم تو جعبه دزد نبره 

همین الان پی ام سی آهنگ جدید تتلو رو پخش کرد.مامانم چای به دست اومده میگه تتلوإ؟ میگم پ نه پ جواد فروغیه موهاشو بلند گذاشته داره خودشو تو خوانندگی تست میکنه

گفت دیدی گفتم پـَـــ نــه پـَـــ شنیدم

خسته و کوفته برگشتم خونه میگم مامان ناهار چی داریم ؟ میگه گشنته ؟ پـَـــ نــه پـَـــ از گشت ارشاد اومدم ببینم کسی روزه خواری میکنه یا نه !!

 

شيادى  بر زلف سرش ، گيسوهايى بافت و خود را به شكل علويان (فرزندان على عليه السلام ) در آورد

شيادى  بر زلف سرش ، گيسوهايى بافت و خود را به شكل علويان (فرزندان على عليه السلام ) در آورد، با توجه به اينكه بافتن گيسو در آن عصر در ميان فرزندان على عليه السلام معمول بود  او با اين كار، خود را به عنوان علوى معرفى كرد و به ميان كاروان حجاز رفت و با آنها وارد شهر شد تا به دروغ نشان دهد كه از حج آمده و حاجى است و نزد شاه رفت و قصيده اى (كه سراينده اش شاعر ديگر بود) خواند و وانمود كرد كه آن قصيده را او سروده است . شاه او را تشويق كرد و جايزه فراوان به او بخشيد. يكى از نديمان (همنشينان ) شاه كه در آن سال از سفر دريا باز گشته بود، گفت : من اين شخص (شياد ) را در عيد قربان در شهر بصره ديدم . معلوم شد كه او به حج نرفته و حاجى نيست . يكى از حاضران ديگر گفت : من اين شخص را مى شناسم ، پدرش نصرانى بود و در شهر ملاطيه (كنار فرات ) مى زيست . بنابراين او علوى نيست .قصيده او را نيز در ديوان انورى يافتند، كه از آن برداشته بود و به خود نسبت مى داد. شاه فرمان داد كه او را بزنند و سپس از آنجا تبعيد نمايند تا آن همه دروغ پياپى نگويد. او در اين لحظه به شاه رو كرد و گفت : اى فرمانرواى روى زمين ، اجازه بده يك سخن ديگر به تو بگويم ، اگر راست نبود به هر مجازاتى كه فرمان دهى ، به آن سزاوار مى باشم .

غريبى گرت ماست پيش آورد

دو پيمانه آبست و يك چمچه دوغ

اگر راست مى خواهى از من شنو

جهان ديده ، بسيار گويد دروغ

مَلِک را خنده گرفت و گفت: ازین راست‌تر سخن تا عمر او بوده باشد نگفته است. فرمود تا آنچه مأمول  اوست مهیا دارند و به خوشی برود.

.....................................

يكى از پسران هارون الرشيد (پنجمين خليفه عباسى ) در حالى كه بسيار خشمگين بود نزد پدر آمد و گفت : ((فلان سرهنگ زاده به مادرم دشنام داد.)) هارون ، بزرگان دولت را احضار كرد و به آنها گفت : ((جزاى چنين شخصى كه فحش ناموسى داده است چيست ؟ )) يكى گفت : جزايش ، اعدام است . ديگرى گفت : جزايش بريدن زبانش ‍ است . سومى گفت : جزايش مصادره اموال او به عنوان تاوان است . چهارمى گفت : جزايش تبعيد است . هارون به پسرش رو كرد و گفت : اى پسر! بزرگوارى آن است كه او را عفو كنى و اگر نمى توانى ، تو نيز مادر او را دشنام بده ، ولى نه آنقدر كه انتقام از حد بگذرد، آنگاه ظلم از طرف ما باشد و ادعا از جانب او

نه مرد است آن به نزديك خردمند كه با پيل دمان  پيكار جويد

بلى مرد آنكس است از روى محقيق كه چون خشم آيدش باطل نگويد

..............................................

دو برادر بودند كه يكى از آنها در خدمت شاه به سر مى برد و زندگى خوشى داشت و ديگرى از كار بازو، نانى به دست مى آورد و مى خورد و همواره در رنج كار كردن بود. يك روز برادر توانگر به برادر زحمت كش خود گفت : ((چرا چاكرى شاه را نكنى ، تا از رنج كار كردن نجات يابى ؟ )) برادر كارگر گفت : ((تو چرا كار نكنى تا از ذلت خدمت به شاه نجات يابى ؟ كه خردمندان گفته اند: نان خود خوردن و نشستن بهتر از بستن شمشير طلايى به كمر براى خدمت شاه است . ))

به دست آهك تفته  كردن خمير

به از دست بر سينه پيش امير

عمر گرانمايه در اين صرف شد

تا چه خورم صيف  و چه پوشم شتا

اى شكم خيره به نانى بساز

تا نكنى پشت به خدمت دوتا

..............................................

با گروهى از بزرگان در كشتى نشسته بودم . كشتى كوچكى پشت سر ما غرق شد. دو برادر از آن كشتى كوچك ، در گردابى در حال غرق شدن بودند. يكى از بزرگان به كشتيبان گفت : ((اين دو نفر را از غرق نجات بده كه اگر چنين كنى ، براى هر كدام پنجاه دينار به تو مى دهم . )) كشتيبان خود را به آب افكند و شناكنان به سراغ آنها رفت و يكى از آنها را نجات داد، ولى ديگرى غرق و هلاك شد. به كشتيبان گفتم : لابد عمر او به سر آمده بود و باقيمانده اى نداشت ، از اين رو اين يكى نجات يافت و آن ديگر به خاطر تاءخير دستيابى تو به او، هلاك گرديد. كشتيبان خنديد و گفت : آنچه تو گفتى قطعى است كه عمر هر كسى به سر آمد، قابل نجات نيست ، ولى علت ديگرى نيز داشت و آن اينكه : ميل خاطرم به نجات اين يكى بيشتر از آن هلاك شده بود، زيرا سالها قبل ، روزى در بيابان مانده بودم ، اين شخص به سر رسيد و مرا بر شترش سوار كرد و به مقصد رسانيد، ولى در دوران كودكى از دست آن برادر هلاك شده ، تازيانه اى خورده بودم . گفتم : صدق الله ، خدا راست فرمود كه :

من عمل صالحا فلنفسه و من اساء فعليها :

كسى كه كار شايسته اى انجام دهد، سودش براى خود او است . و هر كس ‍ بدى كند به خويشتن بدى كرده است .

 

تا توانى درون كس متراش

كاندر اين راه خارها باشد

كار درويش مستمند  برآر

كه تو را نيز كارها باشد

............................................

شخصى نزد انوشيروان (شاه معروف ساسانى )آمد و گفت : ((مژده باد به تو كه خداوند فلان دشمن تو را از ميان برداشت و هلاك كرد.)) انوشيروان به او گفت : ((اگر خدا او را از ميان برد، آيا مرا باقى مى گذارد؟))

اگر بمرد عدو  جاى شادمانى نيست

كه زندگانى ما نيز جاودانى نيست

...........................................

هنگامى كه هارون الرشيد (پنجمين خليفه عباسى ) بر سرزمين مصر، مسلط گرديد گفت : ((بر خلاف آن طاغوت (فرعون ) كه بر اثر غرور تسلط بر سرزمين مصر، ادعاى خدايى كرد، من اين كشور را جز به خسيس ترين غلامان نبخشم .)) از اين رو هارون غلام سياهى به نام خصيب داشت كه بسيار نادان بود، او را طلبيد و فرمانروايى كشور مصر را به او بخشيد. گويند: آن غلام سياه به قدرى كودن بود كه گروهى از كشاورزان مصر نزد او آمدند و گفتند: ((پنبه كاشته بوديم ، باران بى وقت آمد و همه آن پنبه ها تلف و نابود شدند.)) غلام سياه در پاسخ گفت : ((مى خواستيد پشم بكاريد!))

اگر دانش به روزى در فزودى

ز نادان تنگ روزى تر نبودى

به نادانان چنان روزى رساند

كه دانا اندر آن عاجز بماند

بخت و دولت به كاردانى نيست

جز بتاءييد آسمانى نيست

او فتاده است در جهان بسيار

بى تميز  ارجمند و عاقل خوار

كيمياگر  به غصه مرده و رنج

ابله اندر خرابه يافته گنج

..........................................

از اسكندر رومى (شاه معروف يونانى كه در سالهاى 323 تا 336 قبل از ميلاد بر جهان حكومت مى كرد و بسيارى از كشورها را فتح نمود)پرسيدند: ((چگونه كشورهاى شرق و غرب را گرفتى و فتح كردى ؟ با اينكه شاهان پيشين نسبت به تو ثروت و عمر و لشگر بيشترى داشتند، ولى نتوانستند مانند تو پيشروى كنند؟ )) اسكندر در پاسخ گفت : ((به يارى خداوند متعال به هر كشورى كه دست يافتم ، به مردمش ستم نكردم و نام بزرگان را به بدى ياد ننمودم .))

بزرگش نخوانند اهل خرد

كه نام بزرگان به زشتى برد

.........................................

ظریفی گفت : در ضمن فسانه

که : زن باشد  نظیر  هندوانه

کسی را از درون آن  خبر نیست

چنین مرموز بودن بی خطر نیست

چه داند آن که این میوه خریده

که باشد کال و نارس یا رسیده

گهی باشد به ظاهر خوب و شیرین

ولیکن  باطنش  در  خورد   نفرین

بود  بسته  به   اقبال   خریدار

که اخر خود چه بیرون آید از کار!

............................................

یک شب تأمل ایام گذشته می کردم و بر عمر تلف کرده تأسف می‌خوردم و سنگ سراچه‌ی دل به الماس آب دیده می‌سفتم و این بیت‌ها مناسب حال خود می‌گفتم.

هر دم از عمر می‌رود نفسی

چون نگه می‌کنم نماند بسی

ای که پنجاه رفت و در خوابی

مگر این پنج روز دریابی

خجل آنکس که رفت و کار نساخت

کوس رحلت زدند و بار نساخت

خواب ِنوشین بامداد رحیل

باز دارد پیاده را ز سبیل [راه]

هر که آمد عمارتی نو ساخت

رفت و منزل به دیگری پرداخت

وان دگر پخت همچنان هوسی

وین عمارت بسر نبرد کسی

یار ناپایدار دوست مدار

دوستی را نشاید این غدّار

نیک و بد چون همی بباید مرُد

خُنُک آنکس که گوی نیکی برُد

برگ عیشی به گور خویش فرست

کس نیارد ز پس ز پیش فرست

عمر برَف است و آفتاب تموز

اندکی ماند و خواجه غَرّه هنوز

ای تهی‌دست رفته در بازار

ترسمت پُر نیاوری دستار

هر که مزروع خود بخورد به خوید [ خید خوانده می‌شود. خوشه نارس گندم و جو]

وقت خرمنش خوشه باید چید

بعد از تأمل این معنی مصلحت چنان دیدم که در نشیمن عزلت نشینم و دامن صحبت فراهم چینم و دفتر از گفت‌های پریشان بشویم و من بعد پریشان نگویم.

زبان بریده بکنجی نشسته صمٌّ بکمٌ

به از کسی که نباشد زبانش اندر حکم

تا یکی از دوستان که در کجاوه انیس من بود و در حجره جلیس [همنشین]، به رسم قدیم از در درآمد. چندانکه نشاط مُلاعبَت [بازی] کرد و بساط مداعبت [مزاح کردن] گسترد جوابش نگفتم و سر از زانوی تعبّد بر نگرفتم، رنجیده نگه کرد و گفت:

کنونت که امکان گفتار هست

بگو ای برادر به لطف و خوشی

که فردا چو پیک اجل در رسید

به حکم ضرورت زبان در کشی

کسی از متعلقان منش بر حسب واقعه مطلع گردانید که فلان عزم کرده است و نیت جزم که بَقیِّت عمر معتکف نشیند و خاموشی گزیند تو نیز اگر توانی، سر خویش گیر و راه مجانبت [دور شدن] پیش. گفتا: به عزّت عظیم و صحبت قدیم که دم بر نیارم و قدم بر ندارم مگر آنگه که سخن گفته شود به عادت مألوف و طریق معروف که آزردن دوستان جهلست وکفّارت یمین [سوگند] سهل و خلاف راه صوابست و نقص رای اولوالالباب [خردمندان]، ذوالفقار علی در نیام و زبان سعدی در کام.

زبان در دهان ای خردمند چیست؟

کلید ِدر ِ گنج ِصاحب هنر

چو در بسته باشد چه داند کسی

که جوهر فروشست یا پیله ور

اگر چه پیش خردمند خامشی ادبست

به وقت مصلحت آن به که در سخن کوشی

دو چیز طَیْره [سبکی]‌ عقلست، دم فروبستن

به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشی

فی الجمله زبان از مکالمه او در کشیدن قوّت نداشتم و روی از محاوره‌ی او گردانیدن مروّت ندانستم که یار، موافق بود و ارادت، صادق.

چو جنگ آوری، با کسی برستیز

که از وی گزیرت بود یا گریز

به حکم ضرورت سخن گفتم و تفرج‌کنان بیرون رفتیم در فصل ربیع که صولت بَرد [سرما] آرمیده بود و ایام دولت وَرد [گل] رسیده.

پیراهن برگ بر درختان

چون جامه عید نیکبختان

اول اردی بهشت ماه جلالی

بلبل گوینده، بر منابر قضبان[شاخه درختان]

بر گل سرخ، از نم اوفتاده لآلی [مروارید‌ها]

همچو عرق بر عِذار [صورت] شاهد غضبان [زیباروی خشمناک]

شب را به بوستان با یکی از دوستان اتفاق مَبیتْ [شب گذراندن و بیتوته] افتاد. موضعی خوش و خرّم و درختان، درهم. گفتی که خرده‌ی مینا بر خاکش ریخته و عِقد [گردنبند] ثریا از تارکش آویخته.

روضةٌ ماءُ نهرِها سَلسال [باغی که آب جویبارش خوشگوار]

دوحةٌ سَجعُ طیرِها موزون [و درختستانی که آوای پرندگانش خوش و سنجیده بود]

آن پُر از لاله‌ها‌ی رنگارنگ

وین پر از میوه‌های گوناگون

باد در سایه‌ی درختانش

گسترانید فرش بوقلمون

بامدادان که خاطر بازآمدن بر رای نشستن غالب آمد. دیدمش دامنی گل و ریحان و سنبل و ضَیمَران [بستان افروز، ریحان دشتی] فراهم آورده و رغبت شهر کرده. گفتم: گل ِبستان را چنانکه دانی بقایی و عهد گلستان را وفایی نباشد و حکما گفته اند: هر چه نپاید دلبستگی را نشاید. گفتا: طریق چیست؟ گفتم: برای نزهت [شادمانی، شادی] ناظران و فُسَحتِ [انبساط خاطر] حاضران کتاب گلستان توانم تصنیف کردن که باد ِخزان را بر ورق او دست تطاول نباشد و گردش زمان عیش ربیعش را بطیش [خشم و تندی] خریف [پاییز] مبدل نکند.

به چه کار آیدت ز گل طبقی

از گلستان من ببر ورقی

گل همین پنج روز و شش باشد

وین گلستان همیشه خوش باشد

حالی که من این بگفتم دامن گل بریخت و در دامنم آویخت که الکریم اذا وعدَ وفا [رادمرد چون نوید دهد به وفا کوشد] فصلی در همان روز اتفاق بیاض افتاد [پاکنویس شد] در حُسن معاشرت و آداب محاورت [گفتگو] در لباسی که متکلمان [سخنوران] را به کار آید مترسّلان [نویسندگان] را بلاغت بیفزاید. فی الجمله هنوز از گل بستان بقیّتی موجود بود که کتاب گلستان تمام شد.

و تمام آنگه شود به حقیقت که پسندیده آید در بارگاه شاه ِ جهان پناه، سایه‌ی کردگار و پرتو لطف پروردگار، ذُخر زمان کهف امان المؤیدُ من السماء، المنصورُ علی الاعداء، عضدُ الدولةِ القاهرةِ، سراجُ الملةِ الباهرةِ، جمالُ الانامِ، مفخرُ الاسلام، سعدُ بن الاتابکِ الاعظم، شاهنشاه المعظم، مولی ملوک العرب و العجم، سلطان البر و البحر، وارث ملک سلیمان، مظفر الدین ابی بکر بن سعد بن زنگی ادام الله اقبالَهما و ضاعَفَ جَلالَهما وَ جعَل الی کلِّ خیر مآلهما. 3* و بکرشمه‌ی لطف خداوندی مطالعه فرماید:

گر التفات خداوندیش بیاراید

نگارخانه‌ی چینی و نقش ارتنگیست [ارژنگیست]

امید هست که روی ملال در نکشد

ازین سخن که گلستان نه جای دلتنگیست

علی الخصوص که دیباچه‌ی همایونش

به نام سعد ابوبکر سعد بن زنگیست

................................................

مردم‌آزاری را حکایت کنند که سنگی بر سر صالحی زد. درویش را مجال انتقام نبود ؛ سنگ را نگاه همی داشت تا زمانی که مَلِک را بر آن لشکری خشم آمد و درچاه کرد. درویش، اندر آمد و سنگ در سرش کوفت. گفتا: تو کیستی و مرا این سنگ چرا زدی؟ گفت: من فلان‌ام و این هم‌آن سنگ است که در فلان تاریخ بر سر من زدی. گفت: چندین روزگار کجا بودی؟ گفت: از جاه‌ات اندیشه همی کردم، اکنون که در چاه‌ات دیدم، فرصت غنیمت دانستم.

 

ناسزایى را که بینى بخت‌یار           عاقلان تسلیم کردند اختیار

 

چون ندارى ناخن درنده تیز           با ددان آن به، که کم گیرى ستیز

 

هر که با پولاد بازو، پنجه کرد           ساعد مسکین خود را رنجه کرد

 

باش تا دست‌اش ببندد روزگار           پس به کام دوستان مغزش برآر

........................................................

 

مَلِک‌زاده‌ای، گنج فراوان از پدر میراث یافت. دست ِ کرم برگشاد و داد سخاوت بداد و نعمت بی‌دریغ بر سپاه و رعیت بریخت.

نیاساید مشام از طبله‌ی عود           بر آتش نـِه، که چون عنبر ببوید

بزرگى بایدت بخشنده‌گى کن          که دانه تا نیفشانى، نروید

 یکی از جلسای بی‌تدبیر، نصیحت‌اش آغاز کرد که ملوک پیشین مرین نعمت را به سعی اندوخته‌اند و برای مصلحتی نهاده، دست ازین حرکت کوتاه کن که واقعه‌ها در پیش است و دشمنان از پس‌، نباید که وقت حاجت فرومانی.

اگر گنجى کنى بر عامیان بخش          رسد هر کد خدایى را برنجى

چرا نستانى از هر یک، جوى سیم          که گرد آید تو را هر وقت گنجی؟

مَلِک روی ازین سخن به هم آورد و مرو را زجر فرمود و گفت: مرا خداوند تعالا مالک این مملکت گردانیده است تا بخورم و ببخشم، نه پاسبان که نگاه دارم.

قارون هلاک شد که چهل خانه گنج داشت        «نوشین‌روان» نمرد که نام نکو گذاشت

..............................................

درويشى ديدم كه سر بر آستان كعبه نهاده و روى بر زمين مى‏ماليد و مى‏ناليد و مى‏گفت: يا غفور و يا رحيم، تو دانى كه از ظلوم چه آيد كه تو را شايد

عذر تقصير خدمت آوردم

كه ندارم به طاعت استظهار

عاصيان از گناه توبه كنند

عارفان از عبادت استغفار

عابدان جزاى طاعت خواهند و بازرگانان بهاى بضاعت و من بنده اميد آورده‏ام نه طاعت و به دريوزه آمده، نه به تجارت.

گر كشى ور جرم بخشى روى و سر بر آستانم

بنده را فرمان نباشد هر چه فرمايى بر آنم

 

* * *

بر در كعبه سائلى ديدم

كه همى‏گفت و ميگرستى خوش

مى‏نگويم كه طاعتم بپذير

قلم عفو بر گناهم كش

................................

شبى در بيابان مكّه از غايت بى‏خوابى پاى رفتنم نماند، سر بنهادم و شتربان ‏را گفتم دست از من بدار.

پاى مسكين پياده چند رود

كز تحمّل ستوه شد بُختى

تا شود جسم فربهى لاغر

لاغرى مرده باشد از سختى

گفت اى برادر، حرم در پيش است و حرامى از پس، اگر رفتى بردى و اگرخفتى مُردي.

خوش است زير مغيلان به راه باديه خفت

شب رحيل، ولى ترك جان ببايد گفت

.......................................

پياده‏اى سر و پا برهنه با كاروان حجاز از كوفه بدر آمد، همراه ما شد و خرامان همى‏ رفت و مى‏گفت:

نه بر شترى سوارم، نه چو خر به زير بارم

نه خداوند رعيت، نه غلام شهريارم

غم موجود و پريشانى معدوم ندارم

نفسى مى‏زنم آسوده و عمرى به سر آرم

اشتر سوارى گفتش: اى درويش كجا مى‏روى؛ برگرد كه بسختى بميرى. نشنيد و قدم در بيابان نهاد و برفت. چون به نخله محمود رسيديم، توانگر را اجل فرا رسيد. درويش به بالينش آمد و گفت: ما به سختى نمرديم و تو بر بُختى ‏بمردى.

شخصى همه شب بر سر بيمار گريست

چون روز شد او بمرد و بيمار بزيست

    * * *

اى بسا اسب تيزرو كه بماند

خرك لنگ جان به منزل برد

بس كه در خاك تندرستان را

دفن كردند و زخم خورده نمرد

.......................................

وقتى در سفر حجاز طايفه‏اى جوانان صاحبدل، همدم من بودند و همقدم. وقت‌ها زمزمه كردندى و بيتى چند محقّقانه بگفتندى و عابدى در سبيل منكر حال درويشان بود و بى‏خبر از درد ايشان، تا برسيديم به نخيل بنى هلال، كودكى از حىّ عرب  بدر آمد و آوازى برآورد كه مرغ هوا از طيران در آورد و اشتر عابد را ديدم كه به رقص اندر آمد و عابد را بينداخت و راه بيابان گرفت. گفتم: اى شيخ سماع در حيوان اثر كرد و ترا همچنان تفاوتى نمى‏كند.

دانى چه گفت مرا آن بلبل سحرى

تو خود چه آدميى كز عشق بى‌خبرى

اشتر به شعر عرب در حالتست و طرب

گر ذوق نيست ترا كژ طبع جانورى

    * * *

به ذكرش هر چه بينى در خروش است

دلى داند درين معنى كه گوش است

نه بلبل بر گلش تسبيح‏خوانى ست

كه هرخارى به تسبيحش زبانى ست

.......................................

خرقه‏پوشى در كاروان حجاز، همراه ما بود. يكى از امراى عرب مر او را صد دينار بخشيده بود تا نفقه عيال كند. ناگاه دزدان خفاجه بر كاروان زدند و پاك ببردند. بازرگانان گريه و زارى كردن گرفتند و فرياد بى‏فايده برآوردن.

گر تضرع كنى و گر فرياد

دزد زر باز پس نخواهد داد

مگر آن درويش كه برقرار خود مانده بود و تغيّر در او نيامده. گفتم مگر آن ‏معلوم ترا نبردند؟ گفت بلى بردند وليكن مرا با آن چندان الفتى نبود كه به ‏مفارقت آن خسته دل باشم.

نبايد بستن اندر چيز و كس دل

كه دل برداشتن كارى ست مشكل

...........................................

سالى نزاع در ميان پيادگان حاج افتاد و داعى هم در آن سفر پياده بود.انصاف، در سر و روى يكديگر افتاديم و داد فسق و جدال بداديم،كجاوه‏نشينى را شنيديم كه با عديل خود همى‏گفت: يا للعجب! پياده عاج چون‏عرصه شطرنج به سر مى‏برد فرزين مى‏شود، يعنى به از آن مى‏شود كه بود و پيادگان حاج عرصه باديه به سر بردند و بتر شدند.

از من بگوى حاجى مردم گزاى را

كو پوستين خلق به آزار مى‏درد

حاجى تو نيستى شتر است از براى آنك

بيچاره خار مى‏خورد و بار مى‏برد

..............................................

 

 

 

 

در میان برترین ابداعاتی که توسط مسلمانان در جهان صورت گرفته و به گونه ای پایه ابداعات جدیدتر و پیشرف

در میان برترین ابداعاتی که توسط مسلمانان در جهان صورت گرفته و به گونه ای پایه ابداعات جدیدتر و پیشرفته تر را فراهم آورده، .«پروفسور سلیم الحسنی» رئیس بنیاد علوم، فناوری و تمدن 10 ابتکار برتر را به این ترتیب انتخاب کرده است:

جراحی: پزشک مشهور "الزهراوی" یک کتاب مرجع هزار و 500 صفحه ای مصور را از جراحی ارائه کرده که مدت 500 سال به عنوان مرجع در کشورهای اروپایی مورد استفاده قرار می‌گرفته است. یکی از ابداعات مشهور وی کشف امکان استفاده از روده گربه برای بخیه‌زدن جراحت ها بوده است. هم‌چنین اولین جراحی سزارین و ابداع اولین انبرک جراحی نیز به وی منصوب شده است.

ماشین پرواز: "عباس ابن فرناس" اولین فردی به شمار می رود که اولین تلاش های واقعی را برای ساخت ماشین پرنده در جهان انجام داده است. در قرن 9 وی دستگاه بالداری را ابداع کرد و طی آزمایش مشهور خود در کوردوبا در اسپانیا با کمک این ماشین برای چند لحظه به پرواز پرداخت و سپس به زمین سقوط کرد که بر اثر این سقوط کمرش شکست. ابداع وی به طور قطع الهام بخش هنرمند و طراح مشهور ایتالیایی لئوناردو داوینچی بوده است.

دانشگاه: در سال 859 پرنسسی جوان به نام «فاطیما‌الفرهی» اولین دانشگاه اهدا کننده مدرک را در «موروکو » بنیان گذاری کرد. خواهر وی «میریام» مسجدی را در جوار این دانشگاه بنا کرد که در کنار یکدیگر مجتمع "الکاراوین" را شکل داد که این مجتمع با گذشت هزار و 200 سال هم‌چنان پابرجاست.

 جبر: کلمه جبر از نام رساله مشهور خوارزمی ریاضی دان پارسی قرن 9 به نام کتاب جبر و مقابله برگرفته شده است. در این کتاب که بر اساس سیستم های هندو و یونانی نگاشته شده است ترتیب جبری جدید سیستم های اعداد گویا، گنگ و مقیاس های هندسی یکپارچه شده است. خوارزمی همچنین اولین ریاضی‌دانی است که ایده استفاده از توان را مطرح کرد.

نور: بسیاری از پیشرفت های به دست آمده در مطالعات مرتبط با نور از جهان اسلام سرچشمه می گیرد.« ابن هیثم» دانشمند سرشناس ایرانی یکی از دانشمندانی است که ثابت کرد چشم انسان اجسام را به دلیل بازتاب نور روی سطح آن ها مشاهده می کند و با این کشف خود نظریه های اقلیدس و بطلمیوس را مبنی بر این که نور از چشم انسان تابش داده می شود، رد کرد. این دانشمند بزرگ همچنین کاشف اولیه پدیده اتاق تاریک عکاسی به شمار می‌رود.

موسیقی: موسیقی‌دانان مسلمان تاثیر غیر قابل انکاری روی اروپا داشته اند. در زمان فرمانروایی «شارلمانی» یا «کارل بزرگ» وی تلاش بسیاری برای رقابت با موسیقی ایران و کورودوبا در اسپانیا داشته است. از جمله سازهایی که از خاورمیانه به اروپا راه یافته اند می توان به عود و رهاب که در واقع از اجداد ویولون به شمار می رود، اشاره کرد.

مسواک: پیامبر مسلمانان حضرت محمد(ص) باعث رواج مسواک شده اند و استفاده از اولین مسواک نیز توسط ایشان بوده است. در آن زمان ایشان با استفاده از شاخه‌ای از درختی به نام مسواک (Meswak) دندان های خویش را تمیز می کرده اند. موادی مشابه آن چه در شاخه درخت مسواک موجود بوده است اکنون در ساختار خمیردندان ها استفاده می شود.

بیمارستان: بیمارستان هایی که اکنون می شناسیم در واقع از قرن 9 و از کشور مصر سرچشمه می گیرند. اولین مرکز پزشکی در جهان بیمارستان احمد ابن تولون بوده که در سال 872 در قاهره تاسیس شده است. این بیمارستان بر اساس سنت مسلمانان که از بیماران نیازمند حمایت می کند به افراد نیازمند به صورت رایگان کمک های بهداشتی و پزشکی عرضه می کرده است.

میل لنگ: فناوری استفاده از این ابزار برای اولین بار توسط الجزری در قرن 12 ابداع شد که به تدریج در سراسر جهان گسترش یافت و در ابداعاتی مانند دوچرخه و موتورهای احتراقی داخلی مورد استفاده قرار گرفت.

قهوه: این نوشیدنی که اکنون به اصلی ترین نوشیدنی در غرب تبدیل شده، برای اولین بار حدود قرن 9 در یمن آماده نوشیدن شده است، سپس توسط گروهی از دانشجویان به قاهره منتقل شد و در قرن 13 به ترکیه رسید اما تا قرن 16 استفاده از آن در اروپا رواج پیدا نکرد.

 

شما براي چي مي نويسيد استاد؟

روزي روزگاري نويسنده جواني از جرج برنارد شاو پرسيد:
«شما براي چي مي نويسيد استاد؟»
برنارد شاو جواب داد:
«براي يک لقمه نان.»
پسره بهش برخورد. پس توپيد که:
«متاسفم. برخلاف شما ما براي فرهنگ مي نويسيم.»
و برنارد شاو گفت:
«عيبي ندارد پسرم. هر کدام از ما براي چيزي مي نويسيم که نداريم.»

یه دختر خوشگل بی پدر مادر زندگی

یکی بود ، دو تا نبود ، زیر گنبد کبود که شایدم کبود نبود و آبی بود ، یه دختر خوشگل بی پدر مادر زندگی می کرد. اسم این دختر خوشگله سیندرلا بود که بلا نسبت دخترای امروزی، روم به دیوار روم به دیوار ، گلاب به روتون خیلی خوشگل بود . سیندرلا با نامادریش که اسمش صغرا خانم بود و 2 تا خواهر ناتنیاش که اسمشون زری و پری بود زندگی می کرد

. بیچاره سیندرلا از صبح که از خواب پا می شد باید کار می کرد تا آخر شب . آخه صغرا خانم خیلی ظالم بود . همش می گفت سیندرلا پارکت ها رو طی کشیدی؟ سیندرلا لوور دراپه ها رو گرد گیری کردی؟ سیندرلا میلک شیک توت فرنگیه منو آماده کردی ؟ سیندرلا هم تو دلش می گفت : ای بترکی ، ذلیل مرده ی گامبو ، کار بخوره به اون شکمت که 2 متر تو آفسایده ، و بلند می گفت : بعله مامی صغی ( همون صغرا خانم خودمون ) .

خلاصه الهی بمیرم برای ای دختر خوشگله که بدبختیهاش یکی دو تا نبود . .... القصه ، یه روز پسر پادشاه که خاک بر سرش شده بود و خوشی زیر دلش زده بود ، خر شد و تصمیم گرفت که ازدواج کنه . رفت پیش مامانش و گفت مامان جونم ..... مامانش : بعله پسر دلبندم .... شاهزاده : من زن می خوام ..... مامانش : تو غلط می کنی پسره ی گوش دراز ، نونت کمه ، آبت کمه ؟ دیگه زن گرفتنت چیه؟......... شاهزاده : مامان تو رو خدا ، دارم پیر پسر می شم ، دارم مثل غنچه ی گل پرپر می شم .....مامانش در حالی که اشکش سرازیر شده بود گفت : باشه قند عسلم ، شیر و شکرم ، پسر گلم ، می خوای با کی

مزدوج شی؟ ....... شاهزاده : هنوز نمی دونم ولی می دونم که از بی زنی دارم می میرم ......

مامانش : من از فردا سراغ می گیرم تا یه دختر نجیب و آفتاب مهتاب ندیده و خوشگل مثل خودم برات پیدا کنم . خلاصه شاهزاده دیگه خواب و خوراک نداشت . همش منتظر بود تا مامانش یه دختر با کمالات و تحصیل کرده و امروزی براش گیر بیاره. یه روز مامانش گفت : کوچولوی عزیز مامان ، من تمام دخترای شهر رو دعوت کردم خونمون، از هر کدوم که خوشت اومد بگو تا با پس گردنی برات بگیرمش ، شاهزاده گفت : چرا با پس گردنی؟ مامانش گفت : الاغ ، چرا نمی فهمی ، برای اینکه مهریه بهش ندی، پس آخه تو کی می خوای آدم بشی ؟

روز مهمونی فرا رسید ، سیندرلا و زری و پری هم دعوت شده بودند . زری و پری هزار ماشاالله ، هزار الله اکبر ، بزنم به تخته ، شده بودند

مثل 2 تا بچه میمون ، اما سیندرلا ، وای چی بگم براتون شده بود یه تیکه ماه ، اصلا" ماه کیلویی چنده ، شده بود ونوس شایدم ...( مگه من فضولم ، اصلا" به ما چه شبیه چی شده بود ) . صغرا خانم حسود چشم در اومده سیندرلا رو با خودش نبرد ، سیندرلا کنار شومینه نشست و قهوه ی تلخ نوشید و آه کشید و اشک ریخت . یهو دید یه فرشته ی تپل مپل با 2 تا بال لنگه به لنگه ، با یه دماغ سلطنتی و چشمای لوچ جلوی روش ظاهر شد ....سیندرلا گفت : سلام....... فرشته : گیریم علیک . حالا آبغوره می گیری واسه من ؟ ...... سیندرلا : نه واسه خودم می گیرم .......فرشته : بیجا می کنی ، پاشو ببینم ، من اومدم که آرزوهات رو بر آورده کنم ، زود باش آرزو کن ......

سیندرلا : آرزو می کنم که به مهمونیه شاهزاده برم ...... فرشته : خوب برو ، به درک ، کی جلوی راهتو گرفته دختره ی پررو ؟ راه بازه جاده درازه........ سیندرلا : چشم میرم ، خداحافظ ...... فرشته :

خداحافظ .... سیندرلا پا شد ، می خواست راه بیفته . زنگ زد به آژانس ، ولی آژانس ماشین نداشت . زنگ زد به تاکسی تلفنی ولی اونجا هم ماشین نبود . زنگ زد پیک موتوری گفت : آقا موتور دارید؟ یارو گفت : نه نداریم. سیندرلا نا امید گوشی رو گذاشت و به فرشته گفت ؟ هی میگی برو برو ، آخه من چه جوری برم؟ فرشته گفت : ای به خشکی شانس ، یه امشب می خواستم استراحت کنم که نشد ، پاشوبیا ببینم چه مرگته !!!! بلاخره یه خاکی تو سرمون می ریزیم . با هم رفتند تو انباری ، اونجا یدونه کدو حلوایی بود ، فرشته گفت بیا سوار این شو برو ، سیندرلا گفت : این بی کلاسه ، من آبروم می ره اگه سوار این بشم . فرشته گفت : خوب پس بیا سوار من شو !!! سیندرلا گفت : یه آناناس اونجاست فرشته جون ، به دردت می خوره؟ .... فرشته : بعله می خوره .....سیندرلا : پس مبارکه انشاالله . خلاصه فرشته چوب جادوگریش و رو هوا چرخوند و کوبید فرق سر آناناس و گفت : یالا یالا تبدیل شو به پرشیا. بیچاره آناناس که ضربه مغزی

شده بود از ترسش تبدیل شد به یه پرشیای نقره ای. فرشته به سیندرلا گفت : رانندگی بلدی؟ گواهینامه داری؟....... سیندرلا : نه ندارم ........ فرشته : بمیری تو ، چرا نداری؟..... سیندرلا : شهرک آزمایش شلوغ بود نرفتم امتحان بدم...... فرشته : ای خاک بر اون سرت ، حالا مجبورم برات راننده استخدام کنم. فرشته با عصاش زد تو کله ی یه سوسک بدبخت که رو دیوار نشسته بودو داشت با افسوس به پرشیا نگاه می کرد . سوسکه تبدیل شد به یه پسر بدقیافه ، مثل پسرای امروزی . سیندرلا گفت : من با این ته دیگ سوخته جایی نمیرم.....فرشته : چرا نمیری؟........

سیندرلا : آبروم می ره....... فرشته : همینه که هست ، نمی تونم که رت باتلر رو برات بیارم ....... سیندرلا : پس حداقل به این گاگول بگو یه ژل به موهاش بزنه . خلاصه گاگول ژل زد به موهاش و با هر بدبختی بود حرکت کردند سمت خونه ی پادشاه. وقتی رسیدند اونجا دیدیند وای چه خبره !!!!!

شکیرا اومده بود اونجا داشت آواز می خوند ، جنیفر لوپز داشت مخ پدر پادشاه رو تیلیت می کرد .

زری و پری هم جوگیر شده بودند و داشتند تکنو می زدند . صغرا خانم هم داشت رو مخ اصغر آقا بقال راه می رفت (آخه بی چاره صغرا خانم از بی شوهری کپک زده بود ) خلاصه تو این هاگیر واگیر شاهزاده چشمش به سیندرلا افتاد و یه دل نه صد دل عاشقش شد . سیندرلا هم که دید تنور داغه چسبوند و با عشوه به شاهزاده نگاه کرد و با ناز و ادا اطوار گفت : شاهزاده ی ملوسم منو می گیری ؟....... شاهزاده : اول بگو شماره پات چنده ؟........ سیندرلا : 37 ....... شاهزاده در حالی

که چشماش از خوشحالی برق می زد گفت : آره می گیرمت ، من همیشه آرزو داشتم شماره ی پای زنم 37 باشه. خلاصه عزیزان من شاهزاده سیندرلا رو در آغوش کشید و به مهمونا گفت : ای ملت همیشه آن لاین ، من و سیندرلا می خواهیم با هم ازدواج کنیم ، به هیچ خری هم ربط نداره .

همه گفتند مبارکه و بعد هم یک صدا خوندند : گل به سر عروس یالا ... داماد و ببوس یالا ...

سیندرلا هم در کمال وقاحت شاهزاده رو بوسید و قند تو دلش آب شد ( بعد هم مرض قند گرفت و سالها بعد سکته کرد و مرد) سپس با هم ازدواج کردند و سالهای سال به کوریه چشم زری و پری و صغرا خانم ، به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی کردند و شونصد تا بچه به دنیا آوردند.

برادر جان نمي داني چه دلتنگم

http://sepidehaghshenas.persiangig.com/image/25r2e6u.jpg


برادر جان نمي داني چه دلتنگم

برادر جان نمي داني چه غمگينم

نمي داني نمي داني برادر جان

گرفتار كدام نفرين و طلسمم

نمي داني چه سخت است در به در بودن

مثل طوفان هميشه در سفر بودن

برادر جان نمي داني نم داني

چه تلخ است وارث درد پدر بودن

دلم تنگ است برادر جان

دلتنگ از اين روزهاي بي اميد

از اين شب گرديها خسته و مايوس

از اين تكرار بيهوده دلم تنگ است

هميشه يك غم و يك درد و يك كابوس

دلم خوش نيست غمگينم برادر جان

از اين تكرار بي رويا و بي لبخند

چه تنها و غمگيني كه غير از من

همه عاشق و خوشبخت عاشق و خرسند